سلام دوست جونا. این سرما خوردگی دست از سر من بر نداشت که نداشت. با وجود امپولهای که زدم ولی هنوز مریضم. مامانم بهتره البته کمی سنگین هست ولی برای خودش توی خونه می پلکه و کارهای سبک می کنه. دیروز به مناسبت قبول شدن پسزخاله همسری که در رشته پزشکی یک مهمونی داده بودند.منم با این حالم رفتم.بعد از ظهرش خواب دیدم برایم تولد گرفتند . وقتی رفتیم مهمونی دیدم حبری نیست .بعد از شام هی می گفتم برویم همسری میگفت باشه حالا یک کم صبر کن که دیدم بچه ها شمع روی کیک گذاشتند و اهنگ تولد می خونن. منم چند لحظه هنگ! گفتم تولد کیه؟ تازه اون موقع فهمیدم و کلی خوشحالی کردم. یعد هم قسمت خوبش که کادو ها بود را گرفتم. خیلی زحمت کشیده بودند. واقعا خوشحال شده بودم  اما فکر کنم روز تولد واقعی ادم حسش یک جور دیگراست. برای من که ۱۰ روز تا تولدم بود زیاد حس تولد نداشتم. امروز رفتم به مامانم سر بزنم و برایش غذا خاضر کنم که اینقدر حالم بد بود اون برای من غذا درست کرد. نم یدونم کی این سرما خوردگیم خوب میشه.راستی ۳ شنبه قراره یک خانومی بیاد خونمون فال قهوه بگیره. می گن معرکه است و مشتری از المان هم داره!!!!! فالش را نمی دونم چند می گیره ولی می دونم ۱۰ تومن می گیره و به هر کسی بر اساس اسم خودش یک ذکر مخصوص می ده که مثلا ۲۱۱ بار مثلا یا ودود بگه و کارش حل شه . حتی می گن واسه حرف گوش نکردن بچه ها یا چشم چرانی مردها هم ذکر وجود داره!!!! جل الخالق. حالا ۳ شنبه بیاد ببینیم چی میشه .فعلان بای